۱۳۹۰ خرداد ۲۹, یکشنبه

شب بی انتها

هر شب و هر صبح
برخی در سیه روزی
برخی در شادمانی شیرین زاده میشوند،
برخی در یک شب بی انتها.

ویلیام بلیک

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

بهار 480 ق م

شهر از ساکنانش تخلیه شده،
آنها به جزیره ی کوچکی در همان حوالی که شهر از آنجا پیداست، منتقل شده اند،
کوچک و بزرگ در ساحل جزیره صف کشیده اند و به آنسوی ساحل مینگرند، به سکوت شهر،
چشمها چه نگران و منتظرند.
یکی میگوید: آرام!صدایی می آید.نفس ها حبس و گوشها تیز میشوند.
صدای هلهله، آمیخته با ضرباهنگ دهل،است.
سکوت شهر میشکند با ورود سپاه بزرگ دشمن،
پس از جولان سواران نوبت غارت پیاده گان است، هر کس بقدر توبره و توانش.
"اندکی بیشتر از ظهر نگذشته، مشعل برای چه روشن میکنند؟" اینرا یکی از اهالی شهر میپرسد.
شب فرا میرسد، اما بدون تاریکی. شهر امشب، تا صبح فردا روشن است. میسوزد خانه و کاشانه ی مردمانش، که در میان اشک و حیرت از دور شهر شعله ور را مینگرند.
در اردوی دشمن اما هلهله و شادمانی برپاست. فرمانده ی سپاه دشمن فریاد بر می آورد:
"بنگرید! تصویر آتش افتاده بر آب دریا در سیاهی شب چه زیباست."
"این دشمن کیست؟" اینرا کودکی از مادرش بر روی قایقی که به شهر برمیگردد میپرسد، و مادر میگوید: " اینها قوم پارس هستند. آنها میپندارند که همیشه بین روشنایی و نور با سیاهی و تاریکی جنگ است، جنگی ابدی، و خود را سپاهیان روشنایی میدانند."
قایق ها به ساحل آتن نزدیک میشوند. آتش فرونشسته.
سپاهیان نور به سرزمینشان بازگشته اند.آنچه بر جای مانده سیاهی و ویرانی است.

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

تغییر

غلامحسین زیرک زاده











" در حوادث تابستان 1332 ] کودتای 28 مرداد  [ که من دور از ایران بودم در اروپا در روزنامه ها خواندم که وی خودکشی کرده است جهان پیش چشمم سیاه شد. این مرد را به این بزرگی نمی دانستم. ... پس از چند ماهی که به طهران بازگشتم و جویا شدم دانستم در روز ناامیدی که در چاره را بر روی اندیشه خویش بسته دیده است رگ خود را گشاده و خون خود را در راه ایران خویش ریخته است. از آن روز این مرد بزرگ در چشم من بزرگتر – بزرگتر از همه کسانی است که من دیده ام دریغا که این بزرگی ها باید به گور برود – آیا باز هم مادر زمانه چنین بزرگانی خواهد زاد. "
این  نوشته از استاد سعید نفیسی در وصف غلامحسین زیرک زاده معلم و استاد دانشگاه و مترجم "امیل" و "قرارداد اجتماعی" و نویسنده "نهضت رومانتیک در ادبیات فرانسه" است. او که برادر احمد زیرک زاده  از یاران دکتر مصدق بود و خود نیز از آزادیخواهان و فعالان سیاسی بشمار میرفت، شکست نهضت ملی را تحمل نکرده و 3 روز بعد از کودتای 28 مرداد به زندگی خود پایان داد. گردانندگان کودتا حتی از تشکیل مجلس یادبود او جلوگیری کردند.

عزت اله سحابی و دخترش هاله

58 سال بعد عزت اله سحابی یکی دیگر از فعالین همان نهضت ملی درگذشت. فردای درگذشت او دخترش نیز به او پیوست.  از تشکیل مجلس یادبود آنها هم جلوگیری کردند.
گویی هنوز چیزی عوض نشده.
اما نه! بعضی چیزها عوض شده اند. بر خفت و خواری زندگی  و شرافت مرگ بسیار افزوده، و از من که در چاره بر اندیشه ام بسته، بسیار کاسته.
مادر زمانه کوچک میزاید و من که کوچکم هر روز که میگذرد کوچکتر و کوچکتر میشوم.    





۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

من؟

چه تفاوت دارد؟
شعری که سروده نشده
رنگی که بر پالت خشکیده
شرابی که سهم خاک گشته
.
.
.
یا، اندیشه ای که به درنگی نیامیخته
چه تفاوت دارد؟